تالش : به یادفرزندم آقاسید محمدهادی |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
زندگی را دوست دارم
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم
ولی از کشیشان می ترسم
شریعت را دوست دارم
ولی از فقیهان می ترسم
آزادی را دوست دارم
ولی از آزادیخواهان می ترسم
عدالت را دوست دارم
ولی از مدعیان عدالت می ترسم
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبانها می ترسم
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم
کودکان را دوست دارم
ولی از آیینه می ترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین میگذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگاران می ترسم
| لینک | پنجشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٧ - سيدمحمدهادي اطهري |
مردگان
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند ونه به حرفی دلی آلوده
تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت
| لینک | پنجشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٧ - سيدمحمدهادي اطهري |
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم
از این پس به جز خدا کسی را نداریم
| لینک | پنجشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٧ - سيدمحمدهادي اطهري |
امام خمینی و دشمنانش
افرادی چون من که اسلام و انقلاب را با نام امام خمینی شناخته اند باور مرگش سخت اما سخت تر توهین ها و مصادره کردن امام به سود و یا زیان جناح خاصی است.
امام متعلق به تمام ملت و بهتر بگویم تمام بشریت است او منادی معنویت در عصر یخبندان روح است.اما امروز با میراث این بزرگ انسان تاریخ شیعه چه کرده اند.فرزندانش بدترین تقاص را به خاطر محبوبیت و به عبارتی نوع تفسیرش از دین و معنویت می پردازند.
سیدحسن خمینی مورد هجمه قرار میگیرد ولی ندایی از مسلمانان بلند نیست.سخنان امام تحریف میشود کسی حرف نمی زند اگر هم اعتراضی شود مورد لعن و تکفیر قرار می گیرد یاران امام مورد هجومند انجمن حجتیه که بیشترین ضربات را از امام راحل دیده است امروز زمان را برای انتقام مناسب میبیند.
تفسیر کلبی مسلکانه و خرافاتی از دین اسلام و مذهب عقلانی شیعه خطات عظیمی را متوجه هویت و مذهب ما کرده است.
از یاد نبریم مذهب بابیه و بهایی از طریق خزعبلات شیخ احمد احسای و رشتی ایجاد شد که غلو را به جایی رساندند که این چنین فرقه هایی ظهور کند.
نمی دانم شاید این خرافات امروزین و آرمانگرایی بی هدف در قالب سو استفاده از محضر قدسی حجت بن الحسن فرقه جدیدی در آینده ایجاد کند که خطرناکتر از اولی است.
ائمه کسانی که ادعای نیابت یا زیارت اورا در عصر غیبت کرده اند دروغگو و دجال می داند و اگر کسی به این فیض نایل شد آشکار نمی کند اما امروز هر کسی مدعی مهدویت شده است.این امر مذهب شیعه را در خطر هجمه دشمنان قرار می دهد.
دشمن دیگر امام متحجران بی مغز هستند و عالمان متهتک که از خمینی عزیز ضربه ها خورده اندو امروز عرصه را برای ترکتازی خود مهیا میبینند اما زهی خیال باطل که هنوز دوستان خمینی زنده اند و اجاز ه نمی دهند حوادث صدر اسلام و دوران قاجار تکرار شود
| لینک | دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦ - سيدمحمدهادي اطهري |
حكايتهاي اخلاقي از علمای ربانی و عارفان واصل
بسمه تعالي
شير دادن با وضو
مرحوم حجة الاسلام دکتر هادي اميني فرزند علامه اميني مي گويد:
مادر بزرگم ( مادر علامه اميني) يک روز آمده بودند منزل ما در نجف.من مطالبي درباره زندگي علامه از ايشان پرسيدم. مادربزرگم به يکي از نکات عجيبي که اشاره کردند اين بود که مي گفت:
من بعد از اينکه ايشان متولد شد تا دو سال تمام هيچ وقت بدون وضو به ايشان شير نمي دادم و هر وقت موقع شير دادن ايشان مي شد مثل اينکه به من القاء مي شد و من مي رفتم وضو مي گرفتم و بعد به ايشان شير مي دادم ، به ياد ندارم بدون وضو به ايشان شير داده باشم و برکات زيادي در اين وضو گرفتن و شير دادن نصيبم شد.
از قول فرزند علامه اميني قدس سره نقل مي کند:
وقتي پدرم را دفن کرديم ، یکی از بزرگان آمد و به من تسليت گفت و فرمود:
من در اين فکر بودم ببينم مولا اميرالمؤمنين عليه السلام چه مرحمتي در مقابل زحمات و خدمات مرحوم اميني مي نمايند.
در عالم خواب ديدم: حوضي است و آقا اميرالمؤمنين عليه السلام بر لب آن ايستاده اند. افراد مي آيند و مولا از آن حوض ، به آنها آب مي دهند. گفتند: اين حوض کوثر است.
در اين حال آقاي اميني به نزديک حوض رسيد حضرت ظرف را گذاشتند، آستينها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانيدند و خطاب به او فرمودند:
بيض الله وجهک کما بيضت وجهي ( پروردگار رو سفيد کند تو را کما اينکه مرا رو سفيد کرد)
علامه نسبت به حضرات معصومين عليه السلام بسيار ادب داشت. وقتي وارد حرم مطهر حضرت امير عليه السلام مي شد از پايين به بالاي سر نمي رفت. روبروي حضرت مي ايستاد و گريه شديدي مي نمود.
خود ايشان به من فرمودند: « از آن وقتي که در نجف هستم از سمت بالاي سر حرم نرفته ام.»
از پايين وارده شده و از همان سمت خارج مي شدند.
« انما يخشي الله من عباده العلماء»
همانا تنها مردمان عالم خداترسند.سوره فاطر: آيه 28
سفارشات علامه اميني
مرحوم حجة الاسلام دکتر اميني چنين مي نويسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم علامه اميني نجفي يعني سال 1394 هجري قمري ، شب جمعه اي قبل از اذان فجر ايشان را در خواب ديدم. او را شاداب و خرسند يافتم.
جلو رفته و پس از سلام و دست بوسي عرض کردم:
پدر جان! در آنجا چه علمي باعث سعادت و نجات شما گرديد؟
گفتند: چه مي گويي؟مجددا" عرض کردم:
آقا جان! در آنجا که اقامت داريد، کدام عمل موجب نجات شما شد؟
کتاب الغدير ... يا ساير تأليفات .... يا تأسيس و بنياد کتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام؟
پاسخ دادند: نمي دانم چه مي گويي. قدري واضح تر و روشن تر بگو!
گفتم: آقا جان! شما اکنون از ميان ما رخت بر بسته ايد و به جهان ديگر منتقل شده ايد. در آنجا که هستيد کدامين عمل باعث نجات شما گرديد از ميان صدها خدمت و کارهاي بزرگ علمي و ديني و مذهبي؟
مرحوم علامه اميني درنگ و تأملي نمودند. سپس فرمودند:
فقط زيارت ابي عبدالله الحسين عليه السلام.
عرض کردم: شما مي دانيد اکنون روابط بين ايران و عراق تيره و تار است و راه کربلا بسته ، چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلي که جهت عزاداري امام حسين عليه السلام برپا مي شود شرکت کن. ثواب زيارت امام حسين عليه السلام را به تو مي دهند.
سپس فرمودند: پسر جان! در گذشته بارها تو را يادآور شدم و اکنون به تو توصيه مي کنم که زيارت عاشورا را هيچ وقت و به هيچ عنوان ترک و فراموش نکن.
مرتبا" زيارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظيفه بدان. اين زيارت داراي آثار و برکات و فوائد بسياري است که موجب نجات و سعادتمندي در دنيا و آخرت تو مي باشد ... و اميد دعا دارم.
آري! علامه اميني با کثرت مشاغل و تأليف و مطالعه و تنظيم و رسيدگي به ساختمان کتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف اشرف مواظبت کامل به خواندن زيارت عاشورا داشتند و سفارش به زيارت عاشورا مي نمودند و به اين جهت ( خودم ) حدود سي سال است مداوم به زيارت عاشورا مي باشم.
از قول فرزند علامه امينی نقل شده است :
بعضي ها خيال مي کنند کتاب الغدير به راحتي تأليف شد است.
مرحوم علامه اميني سختي ها متحمل شد که توصيف آن از عهده زبان خارج است. مقابل خانه ما کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء قرار داشت ايشان يک مدرسه اي هم داشتند که در جنب اين کتابخانه بود و داراي ده، دروازه حجره بود. کتابهاي اين کتابخانه از پدرشان شيخ علي کاشف الغطا به ايشان رسيده بود و هيچگونه امکانات رفاهي نداشت.
مرحوم اميني از اين کتابخانه به لحاظ نزديکي، خيلي استفاده مي کردند. ايشان از صبح مي رفتند براي مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه مي شدند که حتي گذشت زمان را هم فراموش مي کردند.
يک بار مدير کتابخانه هنگام عصر از کتابخانه بيرون مي آيد و در کتابخانه را قفل مي زند. غافل از اينکه علامه اميني داخل کتابخانه است.
آن روز سپري مي شود. روز بعد او وقتي به کتابخانه مي آيد مي بيند علامه در حال مطالعه هست.
به ايشان مي گويد: شما کِي آمده ايد؟
علامه پاسخ مي دهد: از ديروز که من را در اين کتابخانه زنداني کردي تا الآن در اينجا به سر مي برم!
رادت به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
مرحوم علامه تهراني در کتاب معاد شناسي خود مي نويسد:
از شخص موثقي شنيدم که مي گفت:
روزي يکي از معممين براي عيادت مرحوم علامه اميني در منزل موقت ايشان که در منطقه پيچ شميران تهران بود رفته بود.
علامه اميني ( ره) سخت مريض و به پشت خوابيده بودند.
آن شخص ضمن احوالپرسي و صحبت از آقا سؤال کرده بود:
اگر انسان به حضرت عباس عليه السلام علاقه و محبت نداشته باشد به ايمان او صدمه مي خورد؟
علامه متغير شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند:
به حضرت ابوالفضل عليه السلام که سهل است. اگر به بند کفش من که نوکري از نوکران حضرت ابوالفضلم علاقه و محبت نداشته باشد از اين جهت که نوکرم ، والله به رو در آتش خواهد افتاد!
سفارش شهید مدرس
شخصي دائم به مدرس مراجعه و اصرار مي نموده که ايشان سفارش کنند که فرماندار يکي از شهرستانها شود. اين مراجعه و اصرار آن قدر ادامه داشت که بالاخره شهید مدرس روي تکه کاغذي مي نويسد:
وزير کشور. حامل نامه از مزاحمين من و همکار شماست !. يکي از گردنه ها را هم به ايشان واگذار کنيد!.
آيت الله حائري و مخالفت با هوای نفس
از مرحوم ملا علي همداني نقل شده که فرمود:
در منزل حاج شيخ ابوالقاسم قمي که يکي از علماي با فضيلت بود نشسته بوديم ديديم
مرجع وقت حاج عبدالکريم حائري تشريف آوردند پس از نشستن، مسئله اي را مطرح فرمودند و به حاج شيخ ابوالقاسم فرمودند:
نظر شما در اين مسئله چيست؟
ايشان مقداري تأمل کرده سپس جواب مسئله را بيان کردند حاجي شيخ فوري خادمش را
صدا زد فرمود:
از اراک اين مسئله را ازمن سؤال کرده اند و من جوابش را نوشته ام که بيايند ببرند زود برو نگذار آن کاغذ را ببرند آن جوابي که من نوشته ام اشتباه بوده همين جوابي که آقا بيان فرمودند بنظرم صحيح تر است .
مرحوم مقدس اردبيلی و مخالفت با هوای نفس
در مجلسي، مرحوم ملا عبدالله تستري از مرحوم مقدس اردبيلي مسئله اي را سؤال کرد مقدس فرمود : بعدا" مي گويم .
پس از اتمام مجلس دست تستري را گرفت و از مجلس بيرون آورد. و رفتند به صحرا و در انجا جواب مسئله را شرح داد.
ملا عبدالله گفت: چرا اين مطالب را در مجلس نفرموديد .
مقدس فرمود: اگر در آنجا در حضور مردم صحبت مي کرديم شايد مايه نقصان من و تو مي شد چون هر يک خواهان پيروزي خود بوديم و اين نفس سرکش استفاده سوء مي نمود و از شائبه ريا و خود خواهي خالي نبود و گناهکار مي شديم ولي الآن در اين بيابان جز من و تو و خدا کسي اينجا نيست ريا و شيطان و نفس هيچ گونه دخالتي ندارند .
بهره مندی مقدس اردبيلی از ولايت حضرت علي عليه السلام
مرحوم شيخ عباس قمي در کتاب تحفه الرضويه آورده است:وقتي که مرحوم مقدس اردبيلي از دنيا رفت، يکي از مجتهدين او را در خواب ديد که با وضع خوبي از روضه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بيرون آمده، از آن مرحوم پرسيد: شما از کجا به اين مقام و مرتبه رسيديد؟
مقدس اردبيلي ( ره) پاسخ داد:
بازار عمل را کساد ديدم ( يعني عملي که به درجه قبول برسد خيلي کم است ) ولي ولايت صاحب اين قبر ( حضرت علي عليه السلام) به ما بهره وافري داد.
سيلي در مقابل سيلي!
يکي از بزرگان قم نقل کرده است :
من مدت دوازده سال از قم به تهران نرفتم تا آنکه يک کار ضروري برايم پيدا شد که ناچار شدم به تهران بروم .
در آن ايام رضاشاه قلدر دستور کشف حجاب را داده بود و مأمورين اين دستور را با شدت اجرا مي کردند . من در تهران در يکي از خيابانها مي رفتم ديدم زني با چادر مي رود تا چشم يکي از افسران به آن زن افتاد با شدت يک سيلي به او زد و چادر را از سرش کشيد به طوري که من وحشت زده شدم .
ناگهان ديدم يک کالسکه در همانجا ايستاد و مرحوم سيد ابوالقاسم کاشاني از آن پياده شد و از پشت سر يک سيلي محکم به آن افسر زده و او را به لرزش درآورد باز سوار کالسکه شده رفت آن افسر مانند کسي که استخواني در گلويش گير کند ديگر نتوانست کلمه اي حرف بزند.
ثواب کربلاي نرفته !
آيه الله شهيد حاج آقا مصطفي اصفهاني از اولياء الله و از علماي درجه يک شهر اصفهان بود.
يک بار قصد زيارت کربلا مي کند و آماده مي شود که با عيال به زيارت برود.
در مرز مسؤل گمرک متعرض مي شود که مي خواهم همسرتان را با عکس و گذرنامه تطبيق کنم.
ايشان مي فرمايد: يک زن بايد اين کار را انجام دهد ولي مسؤل گمرک مي گويد:نه، من خودم مي خواهم مطابقت کنم.
ایشان مي فرمايد: ما معذوريم از انجام اين کار.
حاج آقا بهشتي سه روز آنجا مي ماند. تمام زوار کنترل شده و به زيارت امام حسين عليه السلام مي روند ولي آن مرحوم موفق نمي شود.
بالاخره عازم کرمانشاه مي شوند و به منزل شهيد آيه الله حاج آقا عطاء الله اشرفي اصفهاني اقامت نموده و سپس به اصفهان برمي گردند.
وقتي به اصفهان مراجعت مي کنند مردم از ايشان مي پرسند: چرا به زيارت مشرف نشديد؟
آقاي بهشتي مي گويند: امام حسين عليه السلام ما را نطلبيد.
اين قضيه مي گذرد. زائران همگي از سفر برمي گردند و به خدمت آقاي بهشتي مي رسند و مي گويند: آقا! ما آمديم يک معامله بکنيم و آن اينکه تمام ثواب زيارات خود را بدهيم به شما و در عوض شما ثواب کربلاي نرفته را به ما بدهيد!
حالا اينکه امام حسين عليه السلام چه صحنه اي را براي آن زائران بوجود آورده که حاضر شده اند اينگونه بگويند خدا مي داند.
من شايسته مرجعيت نيستم!
هنگامي که پس از ارتحال ميرزاي شيرازي اول، براي قبول و پذيرش مرجعيت به آية الله حاج سيد محمد فشارکي مراجعه مي کنند او مي گويد:
« من شايسته مرجعيت نيستم. زيرا رياست ديني و مرجعيت اسلامي به غير از علم فقه امور ديگري لازم دارد از قبيل:
اطلاع از مسائل سياسي و شناختن موضعگيريهاي درست در هرکار. و اگر من در اين امر دخالت کنم به تباهي کشيده مي شود. براي من غير از تدريس کار ديگري جايز نيست.»
و بدين گونه آن عالم وارسته مردم را به آية الله ميرزا محمد تقي شيرازي ارجاع داد .
مبارزه با هواي نفس
در حالات آية الله محمد فشارکي مي نويسند:
ایشان از مجتهدين بزرگ زمان خودش بود. بعد از فوت مرجع عاليقدر آية الله محمد تقي شيرازي مردم به ايشان مراجعه کردند تا در مسجدي که هر شب آية الله شيرازي در آن نماز جماعت مي خواند اقامه نماز کنند و مرجعيت تقليد را هم بپذيرند.
آيه الله فشارکي مي گويند: ديدم در آن شب چيزي در من است که مرا خوشحال کرده و بعد فهميدم که ماجراي مرجعيت است و شيطان در من نفوذ کرده. با خود گفتم:
مي دانم با تو چه کنم. فرداي آن شب مي آيند و هر چه به آيه الله فشارکي اصرار مي کنند بيا و نماز را بخوان قبول نمي کنند و از همينجا بود که ایشان حتي تا آخر عمر رساله هم ننوشتند و فقط شاگرد تربيت کردند.
سيد رضي عليه الرحمه کتابهاي زيادي از کسي به ده هزار دينار خريد. وقتي آنها را به منزل آورد و کتابها را نگاه مي کرد ديد در حاشيه يکي از کتابها فروشنده يک بيت شعر نوشته که مضمون آن اين بود که من محتاج بودم و احتياج مرا ناچار کرد که کتابهايم را بفروشم.
تا سيد اين مطلب را فهميد تمامي کتابها را به خانه فروشنده حمل کرد و قيمت آنها را هم به او بخشيد.
| لینک | دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦ - سيدمحمدهادي اطهري |
مهدويت و ايام فاطميه
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و احشرنا معهم و جعلنا من شیعتهم و اهلک والعن اعدائهم اجمعین
اللهم صل علی فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها و السرّ المستودع فيها بعدد ما احاط به علمک. اللهم کن لوليک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل الساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا
موضوع: خبر دادن رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم به حضرت فاطمه –علیها سلام
یا ایها الناس انا خلقنا کم من ذکر و انثی و جعلنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم انّ الله علیم خبیر
ای مردم! به درستی که ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را نژادها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ، هر آینه گرامی ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شمایند ؛ هر آینه خداوند آمرزنده و مهربان است.
در تفسیر برهان (ج2، ص 131) روایت کرده از سلمان فارسی که گفت : واردم شدم بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن بیماری که با آن در گذشتند. من برابر آن حضرت نشسته بودم و از آن چه می باید ، پرسیدم . پس برخاستم که بیرون آیم ، فرمودند: ای سلمان! بنشین تا خدای عزوجل را بر تو گواه گیرم ، درباره ی موضوعی که بهترین موضوعات است.
نشستم ، پس از چند لحظه ناگهان مردانی از اهل بیت علیهم السلام و اصحاب آن وارد شدند ، -حضرت - فاطمه علیها سلام دخت آن جناب نیز همراه واردین بودند.- حضرت -فاطمه علیها سلام - چون آن ناتوانی را در رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مشاهده کردند،گریه بر گلوی ایشان پیچید و گریستند تا اشک بر رخسارشان جاری گردید.چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن حال را مشاهده کردند؛ فرمودند: دخترم ! چه چیز تو را گریان نموده است؟ خداوند دیدگانت را روشن کند و تو را گریان نگرداند.
عرض کردند: وقتی شما را در این حال می بینم چگونه نگریم؟!
فرمودند: ای فاطمه –علیها سلام- ! بر خدا توکل کن وشکیبایی پیشه ساز؛ همانطور که پدران تو از پیمبران و مادران تو از همسران ایشان شکیبایی نمودند. ای فاطمه علیها سلام! آیا به تو مژده یی بدهم؟!
عرض کردند: آری ، ای پیغمبر خدا!
فرمودند: آیا نمی دانی که خدای بزرگت پدرت را برگزید و پیامبر قرار داد و به رسالت به سوی تمامی آفریدگانش برانگیخت ؟! سپس علی –علیه السلام – را برگزید و مرا فرمود تا تو را تزویج کنم و به فرمان پروردگارم او را وزیر و وصی خود گردانیدم. ای فاطمه –علیها سلام- ! پس از من حق علی علیه السلام بر مسلمانان از همه بزرگ تر و اسلام او از ایشان جلوتر و دانش او از آنان فراوان تر و شکیبایی او از ایشان زیادتر و منزلت او در میزان از همه سنگین تر است.
حضرت فاطمه علیهاسلام خوشحال شدند . رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای فاطمه علیها سلام! آیا تو را شاد نمودم؟!
عرض کردند: آری، ای پدر!
تا آنجا که فرمودند:....به علی علیه السلام ویژگیهای نیکویی داده شده که به هیچ کس پیش از او داده نشده ، پس از او هم به کسی داده نخواهد شد. عزای خود را نیکو بدار و بدان که پدرت به خداوند عزوجل ملحق می گردد.
عرض کردند : پدرم ! مرا شادمان و اندوهگین فرمودی"
فر مودند: دخترم ! چنین است . شادی و اندوه و صفا و کدورت امور دنیا به هم آمیخته است. دخترم! آیا برایت بیفزایم؟! عرض کردند: آری ، یا رسول الله-صلی الله علیه و آله و سلم !
فرمودند: خداوند بزرگ آفریدگان را آفرید و آنان را دو قسمت گردانید و من و علی علیه السلام علیه السلام را در قسم بهتر آن قرار داد و این است مفاد قول خدای عزوجل؛ " و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین" ؛سپس آن دو قسم را قبایلی گردانید و ما را در بهترین قبیله ها مقرر فرمود و این است مفاد قول خدای عزوجل " وجعلنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم" سپس آن قبیله ها را خانواده هایی گردانید و ما را در بهترین خانواده ها قرار داد ، ضمن گفتار خویش" انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا". آن گاه از خاندان ما ؛ من و علی علیه السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام و تو را انتخاب فرمود. پس من سید فرزندان آدم و علی علیه السلام سید عرب و تو سیده ی زنان و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام دو سید جوانان اهل بهشت می باشیم و از فرزندان توست مهدی علیه السلام که زمین را پر از عدل می کند، همان طور که پر از ستم گردیده باشد.
موضوع: تکالیف بندگان نسبت به آن حضرت علیه السلام
دفاع از امام علیه السلام و صیانت از دین ایشان و سنت رسول صلی الله علیه و آله و سلم، یکی دیگر از تکالیف می باشد.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
اذا ظهرت البدع فی امتی، فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله
اگر بدعت ها در امتم ظاهر شود، عالم باید علم خود را ظاهر نماید و هر کس این کار را نکند لعنت خدا بر او باد!
موضوع: اهل سنت و امام زمان علیه السلام
ابوعبدالله محمد بن یوسف بن محمد کنجی شافعی ، چنین اعتراف نموده؛ " ...او یعنی امام هادی علیه السلام –فرزندش ابو محمد حسن علیه السلام را به جای خود گذارد. وی پس از ذکر تاریخ ولادت و و فات آن حضرت می گوید:... و فرزند او؛ همان امام منتظر علیه السلام است.
علامه نوری گفته: کتاب او 24 باب دارد که باب 24 آن، در بیان دلیل بر امکان بقای حضرت مهدی علیه السلام در مدت غیبتشان می باشد و مطالب شریفه یی در آنجا ذکر نموده. هر که طالب مطلب باشد به آن مراجعه کند.
موضوع: حدیث قدسی (اخلاق)
عده ای از اصحاب ما از سهل از محمد بن عبدالحمید از یحیی بن عمراز عبدالله بن سنان از ابوعبدالله علیه السلام نقل کرده اند که حضرت فرمودند: خداوند به بعضی از پیامبرانش وحی کرده که: اخلاق خوب ، زشتیها و گناهان را خرد می کند همان طوری که تابش آفتاب سنگ را خرد می کند.
و باهمان سند قبل از عبدالله سنان از ابوعبدالله علیه السلام نقل شده که حضرت فرمودند: خداوند به بعضی از پیامبرانش وحی فرمود که : اخلاق بد، اعمال خوب را فاسد می کند همانطوری که سرکه عسل را فاسد می کند.
| لینک | شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦ - سيدمحمدهادي اطهري |
وضعيت ايران
بنام خدا
این روزهادرگیری و تنش بین گروههای سیاسی در ایران بالا گرفته است هرکدام دیگری را به بی تدبیری و ناتوانی و خیانت متهم می کنند رسمی که در تاریخ ۲۵۰۰ ساله ایران ریشه دارد. در این میان وطن من دستخوش چالش ها و بحرانهای جدی است. اما همه آقایان تنها چیزی که به آن فکرنمی کنند ایران و تداوم حیات آن و مشکلات فراروی آن است.
هرکدام از گروهها و جریانهای چپ و راست و ملی و مذهبی و سکولارها خودرا منجی این ملت و کشور و عامل سعادت آن می دانند. به سایت امروز و رجانیوز و ملی- مذهبی و ... سری بزنید تا ببینید چه آشفته بازاری است. اما واقعیت این است که هیچکدام از جریانات و گروهها برای اداره کشور برنامه ای ندارند و تنها ابن الوقتی بدنبال کسب قدرت برای قدرت هستند.کلاه مردم رابرداشته و دنبال دزد میگردند.
از خدا ودین خرج قدرت طلبی های خود می کنند و به این ملت بدبخت که در فقر و فلاکت زندگی می کنند نمی اندیشند. امروز اندیشه دینی دربدترین وضعیت خود قراردارد. آزادی خواهی و نه گفتن از تشیع رخت بر بسته است. حوزه دیگر مطهری مانندی که در مقابل خرافات و سوء استفاده ها از دین بایستد ندارد. به دنبال ضعف حوزه همه مفسر اسلامند از نوحه خوان بیسواد گرفته تا قرتی های بازار از کاسب و بازاری گرفته تا بقال سر کوچه همه خود را اسلام شناس و مفسر می دانند .
این ضعف بزرگ حوزه به نبود شجاعت در میان علمای امروز برای مقابله با خرافات در دین است. از سویی دین گریزی باب و مد روز شده است. دلیل آن هم به علما بر می گردد. روز گاری عالمان پنها ملت و مدافع حقوق آنها بوده اند اما امروز به غلط در جامعه به علت سکوت علما تمامی مصایب و مشکلات به گردن آنها افتاده است .
ضروری است که عالمان آگاه برای یاری ملت و دین و دفاع از حریم تشیع بپا خیزند در شهر امام رضا وقتی به حاشیه شهر سر می زنی شاهد بدبختی های مردم به عنوان آیینه تمام نمای کشورز هستی. افراد زیادی که در طول سال تنها دو سه بار برنج و گوشت می بینند و آنم هم لاشه و استخوان . خانواده ای در مشهدٍ ما برای فرزندانش در ایام ماه رمضان برای روزه گرفتن سوپ استخوان مرغ درست می کرد خود مرغ چیست که استخوانش چی باشد. آقایان راحت باشید قدرت مال شما اما این ملت چه گناهی کرده اند که باید تاوان قدرت طلبی هتاکانه شماها را بدهند.
همه برای خدمت مبارزه می کنید کدامیک از شما درد مادران و پدران و فرزندان این ملت را چشیدهاید. آیا تا حال افرادی را که حتی هزینه خرید یک قرص را هم ندارند دیده اید. افرادی را می شناسم که به علت نداشتن توان مالی حاضر بودند فرزندشان بمیرددر صورتیکه بیماریش قابل درمان بود. آقایان همه شما خودرا مفسر اسلام می دانید اما تمام سایت ها پر از تهمت و افترا است پس اسلام و احادیث و روایاتش برای شما مسلمانان نیست. البته یادم رفت که شما همگی به مقام انا الحق رسیده اید و نیازی به عبادات و اخلاقیان ندارید.کدام ایه و قران و روایتی به شما اجازه می دهد با آبروی دیگران بازی کنید.
انتقاد با فحاشی فرق می کند اما آقایان فحش و تهمت و افترا را انتقاد نام می نهند. از سویی تمامی اعراب و همسایگان بر علیه ما متحد شده اند وشب وروز سیگنالهای متفاوتی از آنها به گوش می رسد.اماراتی که در زمان پهلوی ها باید وقت می گرفتند تا به ایران بیایند و برای ورود به بندر عباس ما التماس داشتند هم برای ما شاخ و شانه می کشند.امریکا به قصد مارا درگیر افغانستان و عراق کرده است تا توان مارا مشغول کند.بیکاری وحشتناک و فقر گسترده در ایران بیداد می کند. آنگاه آقایان سر لحاف ملا نصرالدین دعوا می کنند.سر را مانند کبک زیر برف کرده اند و ... بالا زده اند انگار با اینکار اتفاقی نمی افتد.
به فرموده امام راحل هیچکدام از شما گروهها قادر به اداره یک نانوایی هم نیستید پس بیایید دست از این گنده گویی و ادعاهای بیهوده بردارید. اگر ایران بخواهد به جایی احتمالا برسد تنها با همکار ی تمامی گروهها میسر است . به یاد داشته باشیم در تاریخ این کشور رشد و توسعه و آبادانی تنها مواقعی امکانپذیر شده است که تمامی جناح های فکری علیرغم اختلاف در عقیده به منافع ملی و همکار ی در جهت پیشرفت ایران اندیشیده اند . مصدق. انقلاب اسلامی . امیرکبیر و جنبش مشروطه شاهد این مدعاست .
منتظر نظرات شما هستم
| لینک | دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - سيدمحمدهادي اطهري |
حکايات آموزنده و جالب از آقا سيد محمدهادی اطهری
بسمه تعالی
امروز دل به دریا زدم و چیزهایی که در دل نهان کرده ام را میخواهم آشکار سازم و مقداری راجع به آقا سید محمد هادی اطهری برایتان بنویسم. اویی که زندگیش همه شگفتی و عنایت بود و اکنون در بهشت امام زاده سید نیکی از نوادگاه امام سجاد (ع) به خاک سپرده شده است. عنایاتی که از این سید خردسال بعد ارتحال و عروج به جهان باقی صادر شده است خود مجال فراوانی می طلبد اما نکاتی را در اینجا ذکر می کنم تا شاید در سی برا یانسانهایی باشد که عنایات ائمه را انکار می کنند.
۱- شب بعدفوت آقا سید هادی یکی از افرادی که ما را نمی شناخت و اطلاعی از فوت آقا هادی نداشت به یکی ازبستگان مراجعه می کند و می گوید مگر کسی از خانواده اطهری فوت شده است. آن فردمیگوید بله . بعد فرد مراجعه کننده می گوید اسمش سید محمد هادی است؟ می گوید: بله
آن فرد می گوید دیشب خواب دید م که در مقابل مسجد زینبیه( که نزدیک منزل پدری ماست) خیابان مالا مال از جمعیت است و همه دسته های عزاداری است . دیدم تابوتی در وسط این دسته های عزاداری است. سوال کردم این کسیت . گفتند این سید محمد هادی نوه حاج سید موسی اطهری است . اعتراض کردم که اینجا که جای تشیع نیست الان وقت عزاداری است. جواب دادند که این نواده پیامبراست که این دسته های عزاداری برای اوست و قرار است که بعد از مراسم عزا اورا برای دفن به کربلا ببرند.
میگوید صبح اخواب بیدار شدم و برای جستجو در باره این مساله آمدم.
لازم به تذکر است که آقا سید محمد هادی سرطان استخوان داشت و داروها برای کاهش دردش کفایت نمی کرد ولی وقتی که نوار عزاداری حضرت ابوالفضل العباس برای وی می گذاشتم و یا به حرم علی بن موسی الرضا(ع) می بردم دردش کاهش پیدا می کرد و می خوابید. علاقه عجیبی به حضرت امام علی وامام حسین و حضرت ابوالفضل العباس داشت. و به جهت عشقی که این کودک خردسال به امام زمان روحی فدا داشت اصرار داشت که برایش شمشیری بخرم که در زمان ظهور آقا سربازش باشد و من نیز به ناچار خنجری برایش خریدم که در منزل مانده است.
تنها زمانی که یادم می آید در چند ماه آخر عمر شریفش خوابید در حرم علی بن موسی و هنگام عزاداری ابو الفضل العباس بود.
۲- پدرم نقل می کرد که در ماه رمضان گذشته یکی از برادران اهل سنت که در یکی از روستاهای اطراف شهر هشتپر تالش زندگی میکندو من او را نمی شناختم در موقع نماز ظهر در مسجد جامع هشتپر با من سلام و علیکی کرد و به زور دستم را می خواست ببوسد و من ممانعت می کردم و به خاطر عجله ای که برای نماز داشتم سریع وارد مسجد شدم و بعد نماز و سخنرانی از مسجد بیرون آمدم و مشاهده کردم همان مرد در جلوی در مسجد ایستاده است و انگار منتظر کسی است . همینکه مرا دید گفت حاج آقا سید موسی اطهری شما هستید؟ گفتم بله. گفت حاج آقا من شما را نمی شناخنم ودر خواب شمارا دیدم و با پرس و جو شما را پیدا کردم. گفتم قضیه چیست؟ آن مرد پاسخ داد حاجآقا من از برادران اهل سنت شما هستم و در روستا زندگی می کنم .فرزند مریضی داشتم که دکترها جوابش کرده بودند. دیشب در عالم خواب دیدم در حیاط امام زاده سید نیکی هستم . کودک کوچکی هم آنجا بود. که دورش سادات زیادی بودند. به طرفم آمدو خودش را معرفی کرد و گفت من سید محمد هادی هستم و اینها همگی اجداد طاهرین من هستند . می گوید پیامبر و ائمه معصومین را به من معرفی کرد و گفت اینها اجداد من هستند و سپس دیدم گفت این هم پدر بزرگ من است و شما را نشان داد و اسمتان را گفت.
سپس به من گفت چرا ناراحتی گفتم بیمار دارم گفت برو بیمارت شفا پیدا کرده است. ولی از این به بعد هر مشکلی داشتی بیا به من بگو یا به پدر بزرگم مراجعه کن .و من امروز به امام زاده رفتم ببینم چنین سید خردسالی در امام زاده وجودداردو در صورت موجود بودن کیست و با سوال آدرس شما را بعد از رویت قبر این فرزند خردسال پیدا کردم.
پدرم می گوید وقتی این سید خردسال این چنین به لطف و اذن خدا عنایت دارد ما چقدر بد بختم که امامان بزرگواری داریم و از عنایات آنها محرومیم.
ادامه دارد
| لینک | شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥ - سيدمحمدهادي اطهري |
آيا قران معجزه پیامبراست
| لینک | شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥ - سيدمحمدهادي اطهري |
سالروزتولد امام رضا(ع)
الصلاه و السلام علی حجه الله ، ثامن الائمه النجباء السلطان ابالحسن الامام علی بن موسی الرضا المرتضی علیک و علی ابائک آلاف التحیه و السلام
آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده به رسوايى افتاد.
يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.
زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.
ضمن ابراز عشق و ارادت خالصانه و مودت خاضعانه به خاک پای استان ملک پاسپان و مقدس مولانا و سیدنا و مخدومنا المعظم،الامام الرئوف،حضرت علی بن موسی الرضا (ع) سالگرد ولادت هشتمین مهر سپهر سروری را به همه مسلمانان بویژه شیعیان ایران وجهان تبریک عرض می کنم.
افتخار دارد تا به مناسبت ولادت آن امام همام «چهل کلام و حکمت» ، چشمه ای از کلام رضوی (ع) را به خوانندگان عزیز هدیه دهد:
التماس دعا
چهل حكمت رضوى
1 ـ مِن اَخلاقِ الاَنبياء التَّنّظُّف
نظافت موجب پاكى جسم است نظافت مايـه آرام جـان است
امـام هشتمين فرمود بـا خلق نظـافت شيـوه پيغمبران است
2 ـ صاحِبُ النّعمَةِ يَجِبُ ان يُوَسِّعَ عَلى عِيالِهِ
توانگر را بوَد واجب كه بخشد زن و فـرزند را از مال دنيـا
دهـد وسـعت به امر زندگانى بـه شـكر نعـمت حى ّ تـوانا
3 ـ مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِن المَخلوقين لَم يَشكُر اللهَ عزّوجلّ
شـنيده ام كه علـى بن موسـى كاظم خديو طوس، بفـرمـود نكته اى زيبـا
كسى كه نيكويى خلق را نداشت سپاس نكـرده است سپـاس خداى بـى همتـا
4 ـ الايمانُ اداءُ الفرائضِ و اجتِنابُ المَحارِم
فرمود رضــ ا امام هشتم: انجام فرائــ ض است ايمان
دورى ز محرّمات و زشتى پرهيز ز ناصواب و عصيان
5 ـ لَم يَخُنكَ الاَمين، وَ لكِن ائتَمَنتَ الخائِنَ :کسی کهامین است به تو خیانت نورزد،
كسى كه بيـم ندارد ز كردگار عليم وِرا به خدمت خلق خدا مكن تعيين
امين نكرده خيانت، تو از ره غفلت امين شمـرده خيـانت شعار بدآيين
6 ـ الصَّمتُ بابٌ مِن ابوابِ الحِكمة
زبـان تو گـر تحـت فرمان نباشد خموشـى گزيـن، تا نيفتى به ذلـّت
على بن موسـى الرضا راست پندى : سكوت است بابـى ز ابواب حكمت
7 ـ الاَخُ الاَكبرُ بِمنزِلةِ الاَب
برادر چو دانا و شد و آزموده وِرا با پـدر مـى شمارش برابر
بگفتـا امـام بحق، نور مطلق به جاى پـدر هست، مهتر برادر
8 ـ صديقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّه جَهلُهُ:دوست هر کس عقل او و دشمنش نادانی اوست
بــه نزديـك نـادان بـوَد تـار گيتى ز دانـش بكـن گـيتـى تـار روشـن
بفرمود فرزنـد موســى بـن جعفـر: تو را عقل يار است و جهل است دشمن
9 ـ التَّوَدُّدُ الى النّاسِ نِصْفُ العَقلِک:معاشرت نیکو با مردم نیمی از عقل است
هميشـه در پـى تيـمـار بينـوايان باش كمك به خلق، ز كردار خـالق احـد است
امام راست در اين رهگذر، كلامى نغـز: كه در معاشرت خلق، نيمى از خرد است
10 ـ التَوَكُلُ اَن لاتَخافَ اَحداً اِلاّ اللهَ:توکل این است که از کسی جز خدا نترسی
بزن بـر لطـف حق دست توكل كـه لطف ايـزدى باشد تو را بس
توكـل آن بـوَد كـاندر دو عالم به غير حق نـترسى از دگر كس
11 ـ اَفْضَلُ ما توصَلُ به الرَّحِمِ كفُّ الاَذى عَنْها
فرمـود رضـا ولـى ّ مـطـلق گنجينـه علم و فضل و احسـان
بهتر صلـه رحـم به گيتى است خـوددارى از گـزنـد ايشـان
12 ـ اَحسَنُ النّاسِ مَعاشاً مَن حَسُنَ معاشُ غيرِهِ فى معاشِه
بهتـرين رهـرو به راه زندگـى است آن كه همچـون شمع روشنگـر بـوَد
مردمـان در پرتـوش راحـت زينـد زندگـى در خـدمتش بـهتـر بــ وَد
13 ـ العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ و الادَبُ كُلْفَة
رضـا سبـط پاك رسـول امين كه نتـوان سـر از خدمتش تافتن
بگفتا: خرد بخشش ايـزدى است ادب را به كوشش تـوان يافـتن
14 ـ لَيسَ لِبَخيلٍ راحةٌ و لا لِحَسودٍ لَذّةٌ:بخیل هیچ گاه احساس راحتی نکند و حسود هیچگاه لذت نچشد
بخل رنج است و حسادت محنت است از ولـى ّ آمـوز درس عبـرتـــى
راحتـى در بخــ ل نتـوان يـافـتن در حسـد هـرگـز نيـابـى لذّتــ ى
15 ـ مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعظَمُهُما عَفواً
عفــو آييـن بزرگـــان باشـــد بـخشش آييـنـه دورانـديـش اسـت
دو گـروهـى كه به جنگنـد و ستيـز نصرت آن راست كه عفوش بيش است
16 ـ عَونُك لِلضَّعيفِ اَفضَلُ مِنَ الصَدَقَة
سخنـى دارم از امـام همام كـه مفيد است بهر هر طبقه
دستگيرى زناتوان و ضعيف به يقين، بهتر است از صدقه
17 ـ المُؤمِن اِذا اَحسَنَ استَبشَرَ وَ اِذا اَساءَ استَغفَرَ
گر ز بخت بد به كس بد كرده اى هان، مشـو نوميـد از درگاه ربّ
مـؤمن ار نيكى كنـد شادان شود ور كند بد، مى كنـد بخشش طلـب
18 ـ المُسلِمُ الّذى سَلِمَ المُسلِمون مِن لِسانه وَ يَده:مسلمان کسی ست که مردمان از گزند دست و زبانش در امان باشد
شـنو پند فرزند موسـى بن جعفر امـام بحـق، مـاه بـرج امـامت
كسـى هسـت مُسلم كه باشند مردم ز دست و زبانش به امن و سلامت
19 ـ لَيسَ مِنّا مَن لَم يأمَن جارُهُ بَوائِقَه:هر که هم سایه اش از دست او در امان نیست از ما نیست.
به همـسايه نيكى كن اى نيكمرد كه همـسايه را بر تو حقها بوَد
از آن كس كه همسايه ايمن نبُود بـفرمود مـولا: نـه از ما بوَد
20 ـ التواضُعُ ان تُعطى النّاس مِن نَفسِك ما تُحبّ ان يُعطوك مِثلَه
چنان سـر كن اى دوست با نيك و بد كه باشـد ز تـو نيك و بد در امـان
تـواضع چـنان كن به خـلق خـداى كه خواهـى كنـد خلق با تو چنـان
21 ـ مِن علاماتِ الفقيهِ الحُكم و العِلم و الصَّمت
بصيـر بـاش به احكـام دين حق كه خداى از آن فقيه كه دانا به حـكم اوست رضاست
نشـانـه هـاى فقـاهـت به نزد پـير خرد قضـاوت بحـق و دانـش و سكوت بجاست
22 ـ الصَّفح الجميلُ العفوُ مِن غيرِ عِتاب:نیک آن است که اگر کسی را مورد عو قرار دهی دگر او را سرزش نکنی
عفو چون كرده اى خطاب مكن كار بـى جا و نـاصـواب مكن
وه چه نيكوسـت، عفـو بى منّت عفو كـردى اگـر، عتـاب مكن
23 ـ لايَأبَى الكرامَةَ الاّ الحِمارَ
بشـنـو كـلـام نـغـز فـرزنـد پيمبر گفتـار او روشـنـگـر شبهاى تار است
جز مردم احـمـق نتـابـد رخ ز احسان هر كس كند احسان مردم ردّ، حمار است
24 ـ السّخى ّ يأكُل مِن طَعامِ الناس لِيأكُلوا مِن طَعامِه
سخـى مى خورد نان ز خوان كسان كه مردم به رغبت ز خوانش خورند
بخيــل از سـر بخـل نان كسـى نيـارد خـورد تا كه نانش خورنـد
25 ـ السّخى ُّ قريبٌ مِن اللهِ، قريبٌ مِن الجنّة، قريبٌ مِن الناسِ:سخاوتمند به خدا نزدیک است به بهشت نزدیک است،با مردمان هم نزدیک است
سخـاوتمنـد هرگز نيست تنهـا كه تنـهايى نصيب ديگران است
سخـى باشد قريـب رحمت حق به نزديك بهشت و مردمان است
26 ـ صديقُ الجاهِلِ فى التَّعَب:دوستی با نادان تو را به سختی اندازد
به نـادان مكـن دوستى ، چون تـو را گـدازد ز كـزدار خـود روز و شب
بگفتـا علــى بن موسـى الـرضـا رفاقـت به نـادان غـم اسـت و تعب
27 ـ اَفضَلُ العَقلِ معرفَةُ الاِنسانِ بِربّه
ز خـاطر مـبر شـكـر يزدان پـاك كه شـكـر نعـَم نعمـت افزون كنـد
بهين دانش اى دوست، آن دانشى است كه ات رهـبرى سوى بـى چـون كند
28 ـ مَن رَضى َ باليَسيرِ مِنَ الحَلال خفّت مَؤونتهُ
رضـا بـاش بر داده كردگـار كـه خشنـودى از حق بوَد بندگى
اگر شـاد گـردى به اندك حلال سبـك بـگـذرى از پل زندگـى
29 ـ مَن رَضى بالقَليل مِن الرِزقِ قُبِلَ منه اليسيرُ مِنَ العمَل
كلامـى شنـو از شهنشاه طـوس ولـى ّ خـداونـد و سبـط رسـول
چون بر رزق اندك رضايى ، خداى كنـد طـاعـت انـدكـت را قبول
30 ـ الصَّمتُ يَكسبُ المحبّةَ و هو دليلٌ على كُلِّ خيرٍ:سکوت یا خموشی موجب محبت دیگران شود و راهنمای هر خیری ست
ز حسن خموشى و اوصاف آن چنين گفت شاه خراسان، رضا
خموشـى به بار آورَد دوستـى شـود رهگشـاى همه خوبهـا
31 ـ مَن حاسَبَ نَفسَه رَبِحَ و مَن غَفَلَ عَنها خَسِرَ:هر که از خود حساب کشد سود برده و هر که از این امر سرباز زند زیان برده
تواى كه ديده فرو بسته اى ز كرده خويش هميشـه زشتـى احـوال ديگران بينـى
حساب نفس بدانديش كن كه سـود برى شوى چو غافل از اعمال خود زيان بينى
32 ـ مَنِ اعتَبَرَ اَبصَرَ وَ مَن اَبصَرَ فَهِمَ و مَن فَهِمَ علِِمَ:هر که از حوادث روزگار عبرت آموزد بینا شود؛هرکه بینا شود خواهد فهمید و هر که بهفمد خواهد دانست
امام راسـت كلامـى كه مرد بـاتدبير هزار نكتـه از آن يك كلام مى خـواند
كسى كه عبرت گيرد بسـى شـود بينا كسـى كه بينــ ا گردد بفهمـد و داند
33 ـ افضَلُ المالِ ما وُقى َ به العِرضُ
توانـگر را بگـو امروز كـن ايثار سيم و زر كه فردا سيـم و زر در اختيـار ديگـران باشد
بهين مـال آن بوَد كان موجب حفظ شرف گردد اگر در راه ديگر صرف شد، حاصل زيان باشد
34 ـ المُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم يُخرِجهُ غَضَبُهُ مِن حَقّ
سخنـى بشنـو از امـام غريـب تا شـود علم و دانشـت افـزون
مـرد مـؤمن اگر به خشـم شود نـرود از طريـق حـق بيـرون
35 ـ المُؤمِنُ اِذا قَدرَ لَم يَأخُذُ اَكثَرَ مِن حَقّه
نكـته اى بشنـو ز فرزند رسـول آن كه مـردم را امـام و پيشواست
گـر كه قـدرت دست مؤمن اوفتاد بيشتر از حـقّ خود هرگز نخواست
36 ـ النّظَرُ الى ذرّيّةِ محمّدٍ عبادَةٌ
بكـن عادت به كردار بزرگـان كه نتوان كرد آسان ترك عـادت
نظر كـردن به فرزنـد پيمبـر بوَد در پيش مرد حق، عبادت
37 ـ اِنّما الحِميَةُ مِن الشَّى ءِ الاِقلالُ مِنهُ
شنـو از علـى بن موسى الرضـا كلامى كه افزاديت عقـل و هـوش
چو پرهيز خواهـى كنى از خوراك به كـم خوردن خوردنيهـا بكـوش
38 ـ لايَعدمُ العُقوبَةَ مَن اَدرَعَ بالبَغى ِ
گو به آن كس كه ظلـم كرد فزون كـه عقـوبـت نـبـوده نشمـارد
گـر بخـواهـد زيَـد به آرامـش كيـفـر روزگـار نــ گــ ذارد
39 ـ لاتَطلُبوا الهُدى فى غَيرِ القُرآنِ فَتَضِلّوا:
هدایت از غیر قران مجویید،هشدار که گمراه خواهی شد.
40 ـ مِن عَلامةِ ايمانِ المُؤمِنِ، كِتمانُ السِّر و الصَّبرُ فى البأساء و الضرّاء و مُداراة النّاس:
نشانه ایمان مومن عبارتست از:انکه سر دیگران بپوشی، در سختیها بردباری کنی وبا مردمان مدارا کنی
| لینک | یکشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٥ - سيدمحمدهادي اطهري |

